تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


پاییز  

پاییز هم اومد
فصلی که همیشه فکر میکردم فصل غم انگیزیه
اما یه پاییز اومد که اصلا اینجوری نبود
یه پاییزی اومد که عاشق شدم
اون موقع بود که فهمیدم چندتا پاییزو تو اشتباه بودم
الان میفهمم باز پاییزام مثل قبل از اومدن تو شده
پاییزی که فقط برگای درختاش زرد میشه و باز همون روزای غم انگیز
پاییز سال دیگه چه جوریه؟ نمیای پاییزمون بهار بشه؟

ادامه مطلب  

نفس  

نفسم بدنیا اومد...
نفس ساعت 10 و 35 دقیقه 27 ام مرداد 95 به دنیای ما اومد...بیمارستان لاله.
نفس خوشگلم چند هفته زودتراومد....
قربون اون چشاش...
همه خوشحال..همه خانواده ها بودن وجای یه نفر خیلی خالی بود...حاج حافظ...بابام.
همش یاد بابام بودم..حسش میکردم...
بابایی همیشه موقع تود نفس تو رو تصور میکردم که چقدر خوشحالی...زمانی که زنده بودی با فکر بودنت کنارم کیف میکردم...نفس 27 ام بدنیا اومد و تو هم 27ام از پیش ما رفتی...
روحت شاد بابایی.

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری94  

دیروز صبح رفتم باشگاه نم نم هم بارون میزد کلی ذوق کردم پتو دو نفره ای که شبا مینداختیم رومون را هم بردم خشک شویی ظهر برگشتم خونه یکم کارام کردم یکمم استراحت کردم ساعت 6آقاهی اومد خونه هم کای خوشحال بودم هم کلی متعجب گفت به خاطر چهارشنبه سوری زودی تعطیل کردیم .
وسایلش گذاشت و رفت آرایشگاه
منم تندی شربت درست کردم گذاشتم یخچال خنک بشه وقتی اومد بخوره .
یک ساعت بعد اومد و گفت شام آش درست کن منم دست به کار شدم که دختر برادرشوهر اومد گفت میخوایم بری

ادامه مطلب  

وای فای  

میگفت 13 نفر بودیم عراقیه اومد به التماس که بیاین امشب خونه من 
تا گفت وای فای موجود همه شل شدن و رفتیم خونش
اون یکی میگفت رفتیم خونه یکی از عراقیها 
همسایش اومد دم در خونش و شروع کردن با هم جر و بحث کردن 
پسرش پسر اونی رو که اومده بود در خونه کشته بود و تو زندان بود منتظر حکم قصاص
آخر دعواشون اونی که جوونش کشته شده بود گفت اگه زائرایی که امشب مهمونتن بذاری بیان خونه من میرم رضایت میدم از خون بچم میگذرم 
اینم در اومد خیلی خونسرد گفت نه نمیدمشون

ادامه مطلب  

سوتی دادم  

چند روز پیش مادر فرناز اومد مدرسه و گفت به پدر فرناز بکم که تو خونه انقد باهاش ریاضی کار نکنه بچه رو روانی نکنه . باباش هم دیروز اومد و من بهش گفتم که خانومتون گفتن زیاد با بچه ریاضی کار میکنین.بیزحمت سخت گیری نکنید که از ریاضی زده بشه.فقط در حد رفع اشکال کار کنید و ...اقاهه هم رفته خونه ب زنش گفته چرا رفتی ب معلمش گفتی اینجوری اونجوری.خانمه هم اومد بمن گفت ک نباید به شوهرم میگفتی که من تینا رو بهت گفتم. خب من که علم به غیب نداشتم :)) منم کلی بخاطر س

ادامه مطلب  

هواشو کردم  

دلم هوای یه کسی رو کرده اونی که مثل یه رگبار و بارون شدید اومد و منو بهم ریخت و یه هویی همون طور که یه هویی اومد یه هویی ام رفت. 
نه اومدنشو فهمیدم و دست من نبود و نه رفتنش . خیلی خیلی بی انصافیه . خواست بیاد و خاستم که بره رفت همین . برا اون به همین اسونی و راحتی بود اما برا من چی ............. 
خدا جای حق نشسته.

ادامه مطلب  

پاییز  

پاییز دلگیر نیست
دلم گیر پاییز است
و گیر یه نفری که اومد و دلمو تو پاییز بهاری کرد
اما تو یه بهار رفت و بهارمو پاییزی کرد
برای  تو این چندسال چه جوری گذشت؟
وقتی برای آخرین بار اومدی خداحافظی کنی دلت اومد؟
اما من هیچوقت خداحافظی نکردم
چون امید داشتم اما نمیدونم الان دارم یا نه
 

ادامه مطلب  

88  

اول دبیرستان که بودم یروز معلم نداشتیمو خانومی اومد تو کلاسمون و من خیلی ازشون خوشم اومد ایشون معلم تاریخ هستن و همون روز تو دفترخاطراتم نوشتم اگر خانم...معلم تاریخمون بشه(سال سوم) صد در صد عاشقش میشم چون واقعا من آدمی بودم که از تاریخ متنفررر و سه سال راهنمایی ک تاریخ داشتیم چی شد و چی کشیدن معلما:/ الان معلمم خانوم... ومن عاشقشم هم خودش هم درسش...

ادامه مطلب  

صرفا جهت خنده  

یه بار رفته بودم درمانگاه آمپول بزنم،یه دختره اومد آمپولمو بزنه،معلوم بود خیلی تازه کاره!همینجوری که سرنگو گرفته بود توی دستش،لرزون لرزون اومد سمت من و گفت:"بسم الله الرحمن الرحیــــم"منم که کپ کرده بودم از ترسم گفتم:"اشهد ان لا اله الا الله"!هیچی دیگه...انقدر خندید که نتونست آمپولو بزنه و خدارو شکر یکی دیگه اومد زد ..!

ادامه مطلب  

 

...
بازم کد رو اشتباه زده بودم ...
چرا این جنس رو دوبار برای دونفر مختلف ارسال کردم؟
... ای بابا ! تمرکزم خیلی پایین اومده! اصلن دست خودم نیست، هرچقدر تلاش میکنم کاری که انجام میدم با دقت باشه بازهم اشتباه میکنم ... اختلال حواس.... 
خانم شیشه میگه : ذهنت مشغوله؟ .... من: بهیچوجه! 
خانم شیشه: خسته ای؟ .... من: نه! ...
..
خودم به خودم: پس چته؟...چرا انقدر حواس پرت شدی؟ .... من: ... به گمونم دارم پیر میشم !
 
 
پینوشت: برای اینکه یکم آرامش بگیرم آرشیو وبلاگ عزیزم رو باز ک

ادامه مطلب  

مهربانی بابا یاسر  

صدرای من
عزیز دلم. چهارشنبه پدرجون اومد خونه جدیدمون. ماپنج شنبه صبح که فسنجون درست کردم با پدرجون رفتیم باغ وحش و پارک ارم و تو ماشین برقی سوار شدی.حسابی بهت خوش گذشته بود. بابا جون یاسر روز برگزاری انتخابات به ستاد دایی محمد اومد و بعد از یکسال به خونه پدرجون و مادرجون اومد. شعار دادن تو منو کشته عزیزم... رفتیم با فامیلهای بابا پایین درب خونه بابل و تو مشت میکردی و می گفتی: مهندس حمایتت میکنیم.
جمعه بابا یاسر رفته بود پای صندوق کیاکلا. البته ر

ادامه مطلب  

 

شرح حالو من براش انتخاب کردم و ۱۹شد عملا هیچ زحمتی نکشید واسه نمرش
کاش نمره منم خوب شه استاد ما سخت گیرتره تو نمره دادن
بعد اینا فقط شرح حالو کپی کردنا ینی چیزی یاد نگرفتن عملا ولی همگی نمرشون خوب شده
دختره میگه یکی از دخترا که رفت تو گفت به به بالاخره یکی اومد دلمون بازشد 
بعد میگه فلان دختره که اندامش خوبه و...استاد ازش خوشش اومد بیست داد
متاسفانه اینم معضله دگ:-\ جاذبه جنسی:-\ 

ادامه مطلب  

مدرسه...  

امروز رفتم مدرسه کلاس مهارت زندگی خیلی خوب بود با بچه ها راجب خیلی مسائل صحبت کردیم و براشون شیوه درست برنامه ریزی رو گفتم یکی از بچه هام اومد پیشم براش برنامه ریزی کردم خیلی ازم خوششون اومد گفتن خانم میشه همیشه شما بیاین گفتم نمیشه من کار آموزم و هنوزم دانشجوم....با یکی از بچه ها برگشتیم پیاده خونه اونم نزدیک خونه عمه م بود الانم خونه عمه م هستم...
مرسی از حضورت .م.خ.ا.ط.ب

ادامه مطلب  

 

اومدی . 57 روزه که اومدی . خیلی ریزه میزه بودی اما داری رشد می کنی .
پسرم ، بخند . توی گریه هات هم بخند . من هرگز نمیگم گریه نکن ؛ مرد هم گریه میکنه ، اما فقط
توی خلوت خودت گریه کن .
کتاب بخون ، موسیقی گوش کن ، کتاب بخون و رشد کن . فقط هرز نخون و هرز گوش نده و هرز
عمل نکن .
 
 
 
دختر عمه فرزانه سه روز پیش بدنیا اومد . یه نوزاد زود رس که بخاطر فشار بالای خون عمه ات
بدنیا اومد و امروز فوت کرد . همین .
 
من برم خونه پدربزرگت پیش مامافایزه ات  . تو هم اونجایی و م

ادامه مطلب  

 

سلام مامانم قربون مامانم برم که همیشه اذیتش میکردم. ببخش منو مامان. مامان امسال هم آش پختیم . درسته خیلی حاشیه داشت ولی خداروشکر نذرتو ادا کردیم. ولی طاهره ناراحت شده بود. الهی دورش بگردم. دلم برای طاهره سوخت ولی خوب کاری نمیتونستم بکنم. مامان دعا کن سال بعد تو خونه ی خودم اش بپزم. مامان راستی کیان لعیا دنیا اومد. بچه عجولی بود زود به دنیا اومد. لعیا حالش خوبه. کیان هم خوبه خداروشکر.

ادامه مطلب  

خلاصه ١ آذر ٩٥  

امروز خواب موندم و شانس آوردم سرویسم نیومد.زود آماده شدم و رفتم جلوى در و سرویس بلافاصله اومد.رفتم مدرسه ام و كلى درس و تكلیف داشتیم.اول اجتمایى داشتیم و درس داشتیم(فردا هم امتحان اجتمایى دارم).بعد كه تموم شد با دوستم داشتیم برنامه ریزى مى كردیم كه میخوایم بریم سیتى سنتر،كجا بریم.درباره غذا خوردن و خرید كردن برنامه ریزى كردیم.بعد ریاضى اومد.اكثر دوستام كه شنبه غایب بودن معلم رفع اشكال كرد.بعد وقت استراحت شد و من كه شوراى دانش آموزیم رفتم و م

ادامه مطلب  

 

و اگر آذربایجان شکست بخورد، ایران زمین می خورد . اما در مشروطه دو بار آن هم در یک روز اشک ریختم.
حدود 9 ماه بود که تحت فشار بودیم، بدون غذا، بدون لباس،از قرارگاه اومدم بیرون،، چشمم به یک زن افتاد با یه بچه تو بغلش، دیدم که بچه از بغل مادرش اومد پایین و چهار دست وپا رفت به طرف بوته علف . علف رو از ریشه در آورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه هارو خوردن ، با خودم گفتم الان مادر اون بچه به من فحش میده و میگه لعنت به ستارخان که مارو به این روز انداخته

ادامه مطلب  

قانون جذب  

سلام 
خوبین
 وای وای هوا فوق العاده سرده 
یخ خشک 
تو مسیر با اینکه جام گرم بود ولی تمام راه دندونام بهم میخورد و تیایک تیلیک صدا میکرد
عایا شما به قانون جذب اعتقاد دارین؟؟!
میدونین یه دوستی دارم تازه وارد دانشگاه ما شده 
این اول ترم از یک پسری خوشش اومد عشق و عاشقی نه فقط خوشش اومد
الان که اومدم دانشگاه دیدم داره با اون پسر راه میره  و حرف میزنه
یعنی با جذب کار کرده ؟؟؟ 
خدایا اونم چه جذبی 
البته ناگفته نمونه این دختر هم خیلی ناز وخوشمله 
هر و

ادامه مطلب  

عمر دوباره  

سلام
دیروز عید غدیر بود و تعطیل.ناهار مامان ایران اومد خونمون و گفت دوشنبه هفته دیگه عروسیه افسانه اس.
عصر من رفتم ارایشگاه موهامو رنگ کنم توام باهام بودی.اما یه ربع اخر خسته شدی و زنگ زدم بابا اومد دنبالت و خداروشکر که رفتی!!!
من از ارایشگاه اومدم توشهر و کارامو انجام دادم و بابا گفت بریم سینما رفتم سانس سینما رو پرسیدم و به بابا زنگ زدم که ساعت ده سانس (ساعت20:36) و قرار شد من پیاده برم تا بابا بیاد دنبالم.اما سر چهارراه سیادت اومدم از خیابون رد

ادامه مطلب  

PSVT !  

امروز مورنینگ داشتم..بیمارم PSVT بود .. از ب بسم الله تا انتهاش دکتر رخشانخواه ازم ایراد گرفت..فک کنم شب قبلش با زنش دعواش شده بود! یجور برخورد کرد انگار دارم سنتز میکنم ...خیلی بدم اومد ..بچه ها گفتن معلوم بود ازش عصبانی بودی 
خلاصه مورنینگ خوبی نبود...امروز خدارو شکر اورژانس خلوت بود.تقریبا هر روز ACS میاد اورژانس ..حتی امروزم یکی اومد...
امروز یه پیرزنه اومده بود گیر داده بود نوار قلب بگیریم ازش ..باید میرفت درمانگاه..پرستارا میگفتن این عادتشه همش م

ادامه مطلب  

 

یه انسانی که اصلا نمیدونم چیکاره بود میخواس از فشارگرفتن من ایراد بگیره‌.آقای م خوب ضایعش کرد... خوشم اومد‌...خدایا چرا یه سری از دخترا  اینقد عقده ای شدن؟؟اصلا گیریم تو بیشتر از من بلدی...ولی در این مورد حق با من بود...یعنی من انقد شوتم که نمیتونم یه فشار بگیرم؟؟ طرف چهرشم داد میزد فشارش بالاس.این میگه نمیشه فشارش ۱۶باشه...تو کدوم رفرنسی نوشته گل من!خدایا زود این بخش زنان تموم شه از دست این دانشجوهای مامایی راحت شم...بعدم میگن پزشکیا خودشیفته

ادامه مطلب  

هواشو کردم  

دلم هوای یه کسی رو کرده اونی که مثل یه رگبار و بارون شدید اومد و منو بهم ریخت و یه هویی همون طور که یه هویی اومد یه هویی ام رفت. 
نه اومدنشو فهمیدم و دست من نبود و نه رفتنش . خیلی خیلی بی انصافیه . خواست بیاد و خاستم که بره رفت همین . برا اون به همین اسونی و راحتی بود اما برا من چی ............. 
خدا جای حق نشسته.
...... 
بعدا نوشت: بعد از کلی فکر کردن در مورد اینکه چرا هواشو کردم به این نتیجه رسیدم که کلی حجم تفکراتم رفته بالا و جایی نگفتم و دلم میخاست به کسی

ادامه مطلب  

مد(مدرسه)  

امروز بسیار به من خوش گذشت
زنگ اول خانم نظامپور اومد معلم پارسالم شده معلم قرآن و هدیه مون(اگه اشتباه نکنم)
کل زنگ اول به قران گذشت.زنگ دوم ورزش داشتیم(خوشحالی)
تا زنگ سوم ورزش داشتیم.زنگ چهارم معلممون نیومده بود(خانم نظامپور)و یه خانمه اومد و گفت=مجله رشد آوردن بخونید.
و ما مجله رشدامون رو خوندیم و وقتی زنگ خورد رفتیم بیرون.
الانم پای کامپیوترم......
پ.ن=خانم دشت قیصر معلم اصلی ما شنبه ها نمیاد.
پ.ن2=موهام تا کمرمه چند وقتی بود داشت میریخت برا همی

ادامه مطلب  

نذری  

روز اربعین نذری پختم (حلیم گوشت) از ساعت 7 صبح تا 12:30 ظهر دورش بودم گهگاهی هم شوهری می اومد و یه هم میزد و میرفت بعد از این که پخش کردیم یادم اومد که عکس نگرفتم 18 تا خونه دادیم یه کمی سخت بود دست تنها بودن ولی امام حسین خودش کمک کرد , حال خوبی داشتم انشالا امام حسین قبول کنه برا همه دوستان هم دعا کردم , همیشه نذری دادن رو دوست دارم از اون بیشتر نذری گرفتن مخصوصا نذری امام حسین (ع)
انشالا سال دیگه با بچه تو بغلمون نذری بپزیم 

ادامه مطلب  

 

مادر گرام اومد و گفت تو چرا دیگه نمیری کلاس؟ شونه انداختم بالا و گفتم همینجوری.
گفت: "معلمش بد بود؟"
+ "نه."
- " بد درس می‌داد؟"
+ "نه."
- "دیر می‌اومد؟ زود می‌رفت؟ کلاس کنسل می‌کرد؟"
+ "به اندازه‌ی من دیر می‌رسید. یک ربع بیشتر می‌موند و یک بار کنسل کرد و بعد جبرانی گذاشت."
- "پس مشکلش چی بود؟"
نگفتم بهش که به گفته هانریش بل "هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت، باید آنها را همانگونه که یک بار اتفاق افتاده‌اند فقط تنها به خاطر آورد." نگفتم چون می‌دونست

ادامه مطلب  

هوا چطور؟  

یه خانمی توی حیاط مدرسه منتظر دخترش بود که آشنا میزد. منو که دید جلو اومد و سلام علیک گرمی کرد. سؤالِ «کی میتونه باشه» تو سرم جیرینگی صدا میکرد که گفت: خانم فلانی هوای دخترمو داشته باشین... و لبخند پهنی زد و یادم افتاد دو سال پیش تو کلاس فارسی عمومی شاگردم بود و همیشه با لباس محلی و چادر می اومد دانشگاه و میگفت آقای فلانی خیلی از خوبی های شما گفتن و خواهش میکرد هواشو تو امتحان داشته باشم و...هوا! پرسیدم دخترت پایه چندمه؟ خودت فارغ التحصیل نشدی؟ ه

ادامه مطلب  

خاطره ملیس خانم  

چن هفته پیش ی پسره حدودا بیست ساله اومد مدرسمون داشتیم درموردش حرف میزدیم یکی گف اه اه این دیگه چ تیپیه ؟! فاطمه دوستم تازه رسیده بود گفت درمورد چی حرف می زنید ؟ پسری رو ک جلو دفتر نشون دادم چون چشماش کمی ضعیفه رفت جلوتر نگاه کنه بعد از چن لحظه بلند گف قیافشووووو پسره برگشت نگاش کرد ولی چیزی نگفت اومدیم تو حیاط نشستیم ورزش داشتیم یک دفعه دیدیم اون پسره همراه مدیرمون اومد بیرون بله از قضا پسره مدیرمون بود موقع رد شدن از کنارمون ی نگاه سنگین به

ادامه مطلب  

دپسردگی حاد  

چندروز پیش مرتضی زد واسم ک تا پی ام ندادم ...دیگه پی ام نده...خودم خبرت میکنم....
خبری ازش نشد...هرشب استخاره گرفتم ک پی ام بدم یانه...بد میومد تا دیروز که بالاخره خوب اومد...پی ام دادم...جوابی نداد...یاد کارای محمد افتادم...لجم گرفت بلاکش کردم...اگه منو بخواد بر میگرده....وگرنه برخوردی ک محمد باهام کرد دوباره تکرار میشه....بدرک ک رفت...چیکار کنم...دیگه علاقه ام از عشقی ک به محمد داشتم ک بیشتر نیس که نگران باشم....هی حتما سرش گرمه یا ی جایی خوشِ...منم ک ساده ام..

ادامه مطلب  

 

من یه بار زمین خوردم .خیلی محکم نبود ولی دردم اومد.بچه بودم . نشسته بودم همونجایی که زمین خورده بودم و گریه میکردم .یکی اومد . بهم لبخند زد . قربون صدقه م رفت . دستشو گرفت سمتم . دستشو گرفتم . دو دستی . سفتِ سفت . بلندم کرد . خندیدم . خندید ... تو آسمونا بودم .یهو کوبوندتم زمین . محکم !حتی محکم تر از جوری که دستشو گرفته بودم ...رو زمین افتاده بودم . داغون . یکی اومد . خواهش کرد :( بزار کمکت کنم )کمکش رو نمیخواستم . میترسیدم . نگاهش نکردم .نرفت . نگاش کردم . لبخند

ادامه مطلب  

اخر هفته کرجي!  

قرار بود بریم اصفهان، اصفهان  از نظرم خیلی زیباست، چه زمستون، چه تابستون، چه شب و چه روز، یعنی شده من 2 ساعت بیشتر اصفهان نبودم، اما از اون 2 ساعت هم کلی کیف کردم، اینه که فرصت دست بده اولین گزینه من اصفهانه، قرار بود همکاران کمک کنند که از امکانات مهمانسرای اونجا استفاده کنیم، که نشد. خب با دوستان صحبت کردم که اخر هفته ای رو کجا میشه رفت،‌ یکی گفت میتونه کمکم کنه برم سد کرج و سوال من این بود جاش تمیز هست؟ خلاصه صبح زود پنج شنبه ساعت 11 حرکت کرد

ادامه مطلب  

 

شب چارشنبه دایی علیرضا اومد.پنجشنبه هم رفتم مطب.خاله حلیمه و کژال و مامان اومدن سونو.کژال یه جوووگی هست ک نگو.والله.دکتر بهم 135داد.برای مانبزرگ دستمال توالت خریدم.مستقیم رفتم بالایی.سمیه و دیان هم بالایی بودن.خاله ستاره و زندایی هم بودن.شب بابا خونه قدم عمو دعوت بود..کلی از دست امیرعلی گله کردم.شب تو هال خوابیدم.چهخووابی دیدما.صبح مامان و امیر رفتن کارت کشیدن.منم اومدم بابلسر.شقی و دختر دایی و دختر خالش و مادرش هم بودن.ساعت دو بهنام اومد.تا سه

ادامه مطلب  

 

پست کشیکم
دیشب رزیدنت اشکمو درورد...مریض یه آقای پیر بود بود که با درد قفسه سینه اومد اورژانس..لحظه ورودش اورژانس خالی بود ولی وااقعا تقصیر من نبود که خالی بود..هر دوتا رزیدنت از رضا بدشون میاد...رزیدنتم که دید خیلی ناراحتم اومد از دلم دراورد...ولی بغضم گیر کرده بود رفتم تو اتاق احیا کلی گریه کردم...انگار منتظر یه تلنگرم..چرا انقدرر زود گریم میگیره..
الان تو متروعم یه کیس تیپیک پارکینسونو دارم میبینم که وااقعا تو این چند سال تو بیمارستانامون ندی

ادامه مطلب  

 

دختری دارم شاه نداره
قدیمی ها می خوندن:
 
دختری دارم شاه نداره ـصورتی داره ماه نداره- از خوشگلی تا نداره
 
به کس کسونش نمی دم به همه نشونش نمیدن به راه دورش نمی دم-به مرد کورش نمیدم
 
به کسی می دم که کس باشه - پیرهن تنش اطلس باشه
 
شاه اومد با لشکرش - شاهزاده ها دور وبرش - واسه پسر کوچیکترش-آیا بدم آیا ندم.....
 
امروزی ها می خونن!:
 
دختری دارم آتیش پاره - رئیس خونه و همه کاره
 
بیرون می ره بی اجازه - راهش به هر جایی بازه
 
از خوشگلی هیچ نداره - بی آرایش ک

ادامه مطلب  

دل بریدن عاشقانه  

یه روز یکی اومد تو زندگیمو
یه روزشو تموم دلخوشیمو
چه حرفایی بخاطرش شنیدم
با هر چی سختی بود بهش رسیدم
یه روز یکی اومد تو سرنوشتم
دلم لرزیدو گفت همینه عشقم
وقتی خودم رو لایقش ندیدم
ازش چه عاشقونه دل بریدم
 
 
+رضا کرمی (یکی اومد)

ادامه مطلب  

روزمرگی ها  

اواخر هفته پیش از پله های بلوک نه رفتم بالا! (خب الان می خواید بپرسید من رو چه به بلوک نه؟! خب رفته بودم آب بخورم!! :-") دم آب سرد کن واستاده بودم که سارا از اتاق اولی اومد بیرون! اتاق سارا اتاق اول نیست... و فهمیدم که احتمالا یه ورودی فلک زده اینجا تنهاست... که سارا رفته پیشش! سارا اومد بیرون به من یه سلامی کرد و رفت توی آشپزخونه... بعد اومد بیرون و من رو برد در اتاق اولی... گفت فاطمه بیا سال بالایی!!! (:-") رفتم توی اتاقشون! کامپیوتری بود! هم اتاقی هاش نبودن

ادامه مطلب  

 

یه روز یکی اومد تو زندگیمو
یه روزشو تموم دلخوشیمو
چه حرفایی بخاطرش شنیدم
با هر چی سختی بود بهش رسیدم
یه روز یکی اومد تو سرنوشتم
دلم لرزیدو گفت همینه عشقم
وقتی خودم رو لایقش ندیدم
ازش چه عاشقونه دل بریدم
 
 
+رضا کرمی (یکی اومد)

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام