تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


پاییز  

پاییز هم اومد
فصلی که همیشه فکر میکردم فصل غم انگیزیه
اما یه پاییز اومد که اصلا اینجوری نبود
یه پاییزی اومد که عاشق شدم
اون موقع بود که فهمیدم چندتا پاییزو تو اشتباه بودم
الان میفهمم باز پاییزام مثل قبل از اومدن تو شده
پاییزی که فقط برگای درختاش زرد میشه و باز همون روزای غم انگیز
پاییز سال دیگه چه جوریه؟ نمیای پاییزمون بهار بشه؟

ادامه مطلب  

از اون شباست امشب  

غمگین تر از اینکه یه غمی توی دلته اینه کهکسی نیست حرفاتو بهش بزنی.میریزی تو دل خودت.آهنگای مورد علاقتو گوش میدی و فقط سعی میکنی غماتو از چشلات بیرون بریزی.ای خدای مهربون دلم برای عذیذترین کسم گرفته.از ایکه چرا کاراش همیشه سخت جلو میره.از اینکه چرا همیشه اونی ک میخواد نمیشه.از اینکه شاید مجبور باشه بقیه عمرشو با یکی بگذرونه ک از ته دلش نمیخواد!چرا؟؟؟چون اونی که میخواسته نشده.حس وحشتناکیه.نمیدونم چی خوبه چی بد!!!!امشب احتمالا از اون شباست ک تا

ادامه مطلب  

نفس  

نفسم بدنیا اومد...
نفس ساعت 10 و 35 دقیقه 27 ام مرداد 95 به دنیای ما اومد...بیمارستان لاله.
نفس خوشگلم چند هفته زودتراومد....
قربون اون چشاش...
همه خوشحال..همه خانواده ها بودن وجای یه نفر خیلی خالی بود...حاج حافظ...بابام.
همش یاد بابام بودم..حسش میکردم...
بابایی همیشه موقع تود نفس تو رو تصور میکردم که چقدر خوشحالی...زمانی که زنده بودی با فکر بودنت کنارم کیف میکردم...نفس 27 ام بدنیا اومد و تو هم 27ام از پیش ما رفتی...
روحت شاد بابایی.

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری94  

دیروز صبح رفتم باشگاه نم نم هم بارون میزد کلی ذوق کردم پتو دو نفره ای که شبا مینداختیم رومون را هم بردم خشک شویی ظهر برگشتم خونه یکم کارام کردم یکمم استراحت کردم ساعت 6آقاهی اومد خونه هم کای خوشحال بودم هم کلی متعجب گفت به خاطر چهارشنبه سوری زودی تعطیل کردیم .
وسایلش گذاشت و رفت آرایشگاه
منم تندی شربت درست کردم گذاشتم یخچال خنک بشه وقتی اومد بخوره .
یک ساعت بعد اومد و گفت شام آش درست کن منم دست به کار شدم که دختر برادرشوهر اومد گفت میخوایم بری

ادامه مطلب  

میلاد حضرت رسول اکرم (ص)  

(هواتو کردم هواتو عشقه 2 جشن گرفتن ، براتو عشق )2میون این همه ذکر و زمزمهزمزمه های صلوات و عشقه 2(به عشق تمثیل اومد یا رسول اللهوعده ی انجیل اومد یا رسول الله)2رو پر جبریل اومد یا رسول الله 3نغمه ترتیل اومد یا رسول الله 2معجزه ی دین اومد یا رسول الله شور ابابیل اومد یا رسول الله یا رسول الله یا مولا یا رسول الله 6دلاتون غرق تبری کنید لعن به دشمنای مولا کنید یه جور باید تولی رو نشون دادصلوات بلندی ، اهدا کنید سایه ی رحمت تویی یا رسول الله 2 باب کر

ادامه مطلب  

56  

 
امروز توی صف گاز بودم یک پراید اومد توی صف جلوی من ، نمیدونم صف رو ندید یا اینکه فکر کرد ما توی صف نیستیم خلاصه یه نگاهی به عقب انداخت و بهش اشاره کردم که سوختگیری کنه و مشکلی نیست اما رفت داخل جایگاه و سوختگیری نکرد و برگشت
خوشم اومد از این حرکتش
 

ادامه مطلب  

آرووم آرووم  

عشقه من صدات آرامشه محضهعشقه من به همه دنیا می ارزهعشقه من به دلم میشینه حرفاتعشقه من فوق العادست تو چشماتآروم آروم اومد بارون شدیم عاشق زدیم بیروناومد نم نم نشست شبنم
رو موهامون رو موهامون
آروم آروم اومد بارون
شدیم عاشق زدیم بیروناومد نم نم نشست شبنم رو موهامون رو موهامون
منو جا بده تو دلت بذار رابطه خوب بشه بینمونصدا خنده هامون تا آسمونا برهمنم پاسبون واسه اون چشایه ناز خوشگلتخاصه احساسمون دل کندن از تو مشکلهبارون زده میاد رو شونم آروم

ادامه مطلب  

وای فای  

میگفت 13 نفر بودیم عراقیه اومد به التماس که بیاین امشب خونه من 
تا گفت وای فای موجود همه شل شدن و رفتیم خونش
اون یکی میگفت رفتیم خونه یکی از عراقیها 
همسایش اومد دم در خونش و شروع کردن با هم جر و بحث کردن 
پسرش پسر اونی رو که اومده بود در خونه کشته بود و تو زندان بود منتظر حکم قصاص
آخر دعواشون اونی که جوونش کشته شده بود گفت اگه زائرایی که امشب مهمونتن بذاری بیان خونه من میرم رضایت میدم از خون بچم میگذرم 
اینم در اومد خیلی خونسرد گفت نه نمیدمشون

ادامه مطلب  

قصه جوجه تنبل  

جوجه تنبل هنوز توی تخم مانده بود ولی خواهر برادرای جوجه بیرون اومده بودند به دنبال مادرشون میرفتند جوجه ملوس گشنه بود ولی بازم می خواست بخوابه تشنه بود ولی بازم می خواست بخوابه صدای جیک جیک خواهرشو شنید خوشش اومد اونم جیک جیک کرد تا اینکه خونه اش آرام آرام شکسته شد سرش از تخم بیرون اومد نور به چشمش رسید باز جیک جیک کرد خواهرش اومد و با جیک جیک بهش اشاره کرد بره دنبالش جوجه تنبل ما بزرگ شد ،د یک خروس کاکل بسر قهوه ای رنگ خوش هیکل             

ادامه مطلب  

سوتی دادم  

چند روز پیش مادر فرناز اومد مدرسه و گفت به پدر فرناز بکم که تو خونه انقد باهاش ریاضی کار نکنه بچه رو روانی نکنه . باباش هم دیروز اومد و من بهش گفتم که خانومتون گفتن زیاد با بچه ریاضی کار میکنین.بیزحمت سخت گیری نکنید که از ریاضی زده بشه.فقط در حد رفع اشکال کار کنید و ...اقاهه هم رفته خونه ب زنش گفته چرا رفتی ب معلمش گفتی اینجوری اونجوری.خانمه هم اومد بمن گفت ک نباید به شوهرم میگفتی که من تینا رو بهت گفتم. خب من که علم به غیب نداشتم :)) منم کلی بخاطر س

ادامه مطلب  

مامان که اومد  

مامان که اومد سلینا یه ذره بهونه می گرفت یه چند روزی یرفته بود سفر. همش می گفت چرا نموندی پیشم؟پیش من بخواب . 
البته بعدش فرشته مهربوم موپول هاش و بوسید و شد سلینای همیشگی
راستی مامانم مرسی که برای تولدم سوپرایزم کردی. مرسی که خودت کیک خوشمزه ای ولی گل دادی بهم که دوست دارم. 

ادامه مطلب  

 

بهش پیشنهاد دادی...
گفتی آخر هفته میخوام ببینمت ، خیلی دیر شده!
گفت نه نمیتونم.
بهش این پیشنهادُ دادی که دست و پاهاش شل شه و بخاطر نیازش بیاد کنارت...
ولی یادش افتاد هربار که اومد کنارت تحقیر شد!
هربار که اومد کنارت عیب داشت!
اون از تو فراریه...
عشقی نمونده!

ادامه مطلب  

فرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد-سپهر  

خبر آمد ز مهی بوی خدا می آیدماه داغ دل ما غرق نوا می آیددل ببازید عزیزان که زمان الم استماه اشک و الم و کرب و بلا می آید*******دوباره فصل غم اومدماه اشک و شبنم اومدشهر ما مشکی به تن کردعاشقا محرم اومدفرا رسیدن ماه محرم تسلیت باد .

ادامه مطلب  

 

نیستمـ اهلـ چسـ نالهـ هر سریـ میدونمـ ریدمـ با اینـ نظامـ اما باید باشعـ و نمی تونمـ . بعد بد یـ اوکییـ اومد - یـ وقت بـ ذهنمـ اومد نفهمهـ - شبـ وقتـ خوبیهـ برایـ بررسیـ - چنل ها کصـ مختـ میـ کنهـ ترجیحا دورمـ از نفسـ -در تلاشـ همـ موضوعیـ و کم کردنـ پستـ ها سهـ لایهـ حتیـ اگـ باشعـ

ادامه مطلب  

هواشو کردم  

دلم هوای یه کسی رو کرده اونی که مثل یه رگبار و بارون شدید اومد و منو بهم ریخت و یه هویی همون طور که یه هویی اومد یه هویی ام رفت. 
نه اومدنشو فهمیدم و دست من نبود و نه رفتنش . خیلی خیلی بی انصافیه . خواست بیاد و خاستم که بره رفت همین . برا اون به همین اسونی و راحتی بود اما برا من چی ............. 
خدا جای حق نشسته.

ادامه مطلب  

پاییز  

پاییز دلگیر نیست
دلم گیر پاییز است
و گیر یه نفری که اومد و دلمو تو پاییز بهاری کرد
اما تو یه بهار رفت و بهارمو پاییزی کرد
برای  تو این چندسال چه جوری گذشت؟
وقتی برای آخرین بار اومدی خداحافظی کنی دلت اومد؟
اما من هیچوقت خداحافظی نکردم
چون امید داشتم اما نمیدونم الان دارم یا نه
 

ادامه مطلب  

چک امنیتی شروع شد  

بالاخره آفیسر از خر شیطون اومد پایین و دیروز پروفایلمون رو چک کردم دیدم آپدیت شده. Background Check ما رفت تو حالت In Progress که نشون میده چک امنیتی شروع شده. حدود ۱۴ ساعت بعد هم ایمیل آپدیت اومد.
ایشالله اگه همه چی اکی باشه هر روز ممکنه ایمیل PPR بیاد و نهایتش یکی دو ماه طول میکشه...

ادامه مطلب  

21مرداد/پنجشنبه  

21مرداد/پنجشنبه  
امروز غروب بعد اذان سراینکه گوشیو بدم به مامان ولی جلوی دوسش نمیشد یکم بحث کردیم خیلی بهش برخورد اصلنم نمیتونستم قانعش کنم تا چندمین بعدش که خودش کوتاه اومد،پیام های منو خوند،گفت سر یه محله ست بریم اونجا ببنیمش تا از میانبر هم برسونیمش حرف بزنیم و هم بریم سمتی که میخوایم،اومد نشست کلی حرف زدیم و از دل هم درآوردیم تا نزدیک محل ما اومد دوباره دور زدیم رسوندیمش خونه،کلی حرف زدیم آخرش فقط گفتم حله برو،خیالش راحت شد و رفت،یه نگ

ادامه مطلب  

سه شنبه 23 آذر بود که دومین بارداریم هم سقط شد  

سه شنبه صبح بود که درد دوباره به سراغم اومد تقریبا 5 صبح بود که ساک حاملگی بیرون اومد وگذاشتمش تو شیشه ساعت 12 بود که بامامان رفتیم آزمایشگاه ابن سینا که روی ساک آزمایش کنن وببینیم میشه به ما اطلاعاتی بده ببینیم مشکلم چیه ؟؟؟؟حالا تا 18 دی ماه صبر کنم ببینم چی میشه .
امروز پنجشنبه نسبتا خیلی آروم تر شدم .همه چی رو سپردم به خدای هرچی خیر ومسلحت رقم بزنه من که کاره ای نیستم ..فقط خداست که باید کمکم کنه

ادامه مطلب  

 

خیلی وقت بود چیزی ننوشته بودم ولی دلیلای قانع کننده ای دارم...
از یه بنده خدا درخواستی کردم ولی اهمیت نداد ولی من پافشاری میکنم... 
من مادربزرگم رو یه هفته نیم پیش از دست دادم...
این روزگار... این روزگار لعنتی لبخند رو از من داره میگیره...
چرااا...
چند روز پیش اقای ابپیما اومد ولی روز بعد یادم اومد کیه...
اون شعر می گفت ولی الان تو هلال احمره...
همه ی اینا باهم ربط داره...
می خوام ببینمش...
و ازون بپرسم چرا تنهام گذاشت...
اخه چرااااا؟

ادامه مطلب  

88  

اول دبیرستان که بودم یروز معلم نداشتیمو خانومی اومد تو کلاسمون و من خیلی ازشون خوشم اومد ایشون معلم تاریخ هستن و همون روز تو دفترخاطراتم نوشتم اگر خانم...معلم تاریخمون بشه(سال سوم) صد در صد عاشقش میشم چون واقعا من آدمی بودم که از تاریخ متنفررر و سه سال راهنمایی ک تاریخ داشتیم چی شد و چی کشیدن معلما:/ الان معلمم خانوم... ومن عاشقشم هم خودش هم درسش...

ادامه مطلب  

ترانه سوز ناک از داریوش  

باز هم آفتاب غروب کرد و شب اومدبه جون خسته‌ام باز هم تب اومدباز هم از لاله خونین قلبمخدایا بانگ یارب یارب اومدشب اومدباز شب اومد باز شب اومدبه جون خسته‌ام باز هم تب اومدهوا تاره چراغ هم سوت و کورهتنم داره می‌سوزه مثل کورهخدایایار من کی برمیگردهآخه این از خداوندی به دورههوا تاره چراغ هم سوت و کورهتنم داره می‌سوزه مثل کورهخدایایار من کی برمیگردهآخه این از خداوندی به دورهچه کجدار و مریضی دارم امشبچه درد ناله‌خیزی دارم امشبخدایا این حبیبه

ادامه مطلب  

پاییز  

پاییز اومد پنجره ها رو واکنداد بزن و عاشقا رو صدا کن پاییز اومد دوباره یادم بیاددوست دارم از عمق جونم زیادپاییز اومد فصل تولد منفصل شبای عاشقی و روشنپاییز من قشنگ تر از بهارهاز آسمون انگار طلا می بارهپاییز اومد به رنگ موهای توخیره بشم بازم به چشمای توپاییز اومد فصل قدم زدن شدفصل غزل خوندن تو و من شد فصل دوست داشتن بی اجازهفصلی که عاشق شدنش مجازهپاییز اومد دوباره عاشق بشیمدورهمی گل بشنویم گل بگیمپاییز اومد منتظر اون چشاتخنده کنه برگا به زی

ادامه مطلب  

576  

حالت اول:
چرا دیر اومدی؟
کار برام پیش اومد، مجبور شدم یه زنگ کوچولو بزنم.
پس چرا قول دادی که همون لحظه میام؟ چرا قولی میدی که نتونی انجام بدی؟ "چرا اینقدر خودتو بدنام میکنی؟..."
 
حالت دوم:
چرا دیر اومدی؟
کار برام پیش اومد، مجبور شدم یه زنگ کوچولو بزنم.
فدای سرت. بیا ناهارتو بخور
 
 
 
فرق این دوتا، خیلی بزرگه. به بزرگی چیزی به اسم دوست داشتن

ادامه مطلب  

 

برف  سفید زیبا  خوش اومدی و نجاتمون دادی .  خدایا شکرت ....  یه شب یه پیام برام اومد ؛ "خدایا اگه نباریدن بارون  بخاطر گناه های منه ؛     : استغفروالله ربی و اتوب الیه .  در ادامه هم از من و بقیه خواسته شده بود این پیام رو دست به دست بچرخونیم تا  بلطف بی حدش بارون بباره .  دو روز بعدش برف خوبی اومد خدا رو شکر ...........  خدایا ممنون که صدامون و شنیدی و ممنون که "سریع الرضا"  هستی . استغفرو الله و اسئله التوبه .

ادامه مطلب  

صرفا جهت خنده  

یه بار رفته بودم درمانگاه آمپول بزنم،یه دختره اومد آمپولمو بزنه،معلوم بود خیلی تازه کاره!همینجوری که سرنگو گرفته بود توی دستش،لرزون لرزون اومد سمت من و گفت:"بسم الله الرحمن الرحیــــم"منم که کپ کرده بودم از ترسم گفتم:"اشهد ان لا اله الا الله"!هیچی دیگه...انقدر خندید که نتونست آمپولو بزنه و خدارو شکر یکی دیگه اومد زد ..!

ادامه مطلب  

 

...
بازم کد رو اشتباه زده بودم ...
چرا این جنس رو دوبار برای دونفر مختلف ارسال کردم؟
... ای بابا ! تمرکزم خیلی پایین اومده! اصلن دست خودم نیست، هرچقدر تلاش میکنم کاری که انجام میدم با دقت باشه بازهم اشتباه میکنم ... اختلال حواس.... 
خانم شیشه میگه : ذهنت مشغوله؟ .... من: بهیچوجه! 
خانم شیشه: خسته ای؟ .... من: نه! ...
..
خودم به خودم: پس چته؟...چرا انقدر حواس پرت شدی؟ .... من: ... به گمونم دارم پیر میشم !
 
 
پینوشت: برای اینکه یکم آرامش بگیرم آرشیو وبلاگ عزیزم رو باز ک

ادامه مطلب  

چشم باز میکنی میبینی عه!  

به نآم او 
 
هشت سال و خورده ای تنها بودم ، همیشه ام تقریبا غصه دار و تنها ، عمو جان تهران ، عمه ام که بعد یه مدت رفت اصفهان . کم دور هم جمع میشدیم . 
بعدش نرگس به دنیآ اومد و هانیه . خب قطعا به حآل من فرقی نمیکرد ، هنوز بچه بودم و همبازی میخواسم . 
بعدش ۱۳ ۱۴ سالم بود که عمه بچه دآر شد ، بعد از سآلها و به سختی ، در ضمن اولین نوه ی پسر ، بی نهآیت خوش حآلمون کرد و شد عزیز دل من . محمد حسین 
بعد از یه مدتم پآرسا اومد ، با یه عآلمه چشم مشکی فقط . و یه عالمه شی

ادامه مطلب  

این بهترین پائیز ما میشه ...  

 
پائیز اومد -بهترین پاییز عمرم...
روزه عرفه است ... یادمه با مریم رفتیم دعا عرفه گلستان شهدا ...
بابایی گلی اومد ، گفت می خواد منو ببینه ...
امروز از یه راز بزرگ با بابایی حرف زدم
بهش گفتم دارم بهتون وابسته میشم ولی دروغ گفتم داشتم برای همیشه بهش دلبسته میشدم
بابایی گلی گفت می دونسته که این اتفاق می افته...
ای کاش ....
2/7/94
............................................................................................................................
می نویسم تا تاریخ از پلک تو افتادن ...
 

ادامه مطلب  

 

امروز قرار بود ساعت 12 مامان از خواب بیدارم کنه ولی از اونجایی که خوابم خواب خرسی هست ساعت دو و پنج دقیقه بیدار شدم با سرعت نور حاضر شدم بابا اومد دنبالم رفتم کلاس کلاس خیلی خوبی بود من که خیلی خوشم اومد الان هم دلم میخواد بخوابم ولی کار دارم نمیشه دیشب یه خطا ازم سرزد که خودمو نمیبخشم وزنم اومده رنج هفتاد خدایا شکرت
خدایا به امید خودت ...
 

ادامه مطلب  

آفرینش انسان...  

روزی دخترک از مادرش پرسید: 'مامان  نژاد انسان ها از کجا  اومد؟مادر جواب داد: خداوند آدم و حوا را خلق کرد. اون ها بچه دار شدند و  این جوری نژادانسان ها به وجود اومد.دو روز بعد دختر همین سوال رو از پدرش پرسید.پدرش پاسخ داد: 'خیلی سال پیش میمون ها تکامل یافتند و نژاد انسان ها پدید اومد..' دخترک که گیج شده بود نزد مادرش رفت و گفت:مامان  تو گفتی خدا انسان ها روآفرید  ولی بابا میگه انسان ها تکامل یافته ی میمون ها هستند...من که نمی فهمم!مادرش گفت: عزیز دلم

ادامه مطلب  

سرود میلاد حضرت محمد ،شاعر رسول چهارمحالی(ساقی  

شعر میلاد پیامبر اکرمشاعر و مداح اهل بیت رسول چهارمحالی(ساقی).....................................لولاک یا محمد،ای خاتم رسالت(2).........................................باید باز بزنم دل رو به دریاباید سر بزارم به کوه و صحراباید هر جوری هست برم مدینهبگیرم عیدیمو از دست زهرااومده،احمد،محمود،ختم رسالتاز جمال او،گشته،عالم به عزتمولا نگو،دلبره؛دل مارو ،می بره؛تا مدینه؛می پره؛به عشق آقاختم رسالت،اومد؛تو مکه با،عزت اومد؛تو دامن آمنه با،عشق به الله...................................................

ادامه مطلب  

مهربانی بابا یاسر  

صدرای من
عزیز دلم. چهارشنبه پدرجون اومد خونه جدیدمون. ماپنج شنبه صبح که فسنجون درست کردم با پدرجون رفتیم باغ وحش و پارک ارم و تو ماشین برقی سوار شدی.حسابی بهت خوش گذشته بود. بابا جون یاسر روز برگزاری انتخابات به ستاد دایی محمد اومد و بعد از یکسال به خونه پدرجون و مادرجون اومد. شعار دادن تو منو کشته عزیزم... رفتیم با فامیلهای بابا پایین درب خونه بابل و تو مشت میکردی و می گفتی: مهندس حمایتت میکنیم.
جمعه بابا یاسر رفته بود پای صندوق کیاکلا. البته ر

ادامه مطلب  

 

شرح حالو من براش انتخاب کردم و ۱۹شد عملا هیچ زحمتی نکشید واسه نمرش
کاش نمره منم خوب شه استاد ما سخت گیرتره تو نمره دادن
بعد اینا فقط شرح حالو کپی کردنا ینی چیزی یاد نگرفتن عملا ولی همگی نمرشون خوب شده
دختره میگه یکی از دخترا که رفت تو گفت به به بالاخره یکی اومد دلمون بازشد 
بعد میگه فلان دختره که اندامش خوبه و...استاد ازش خوشش اومد بیست داد
متاسفانه اینم معضله دگ:-\ جاذبه جنسی:-\ 

ادامه مطلب  

بچه  

یکی از دوستام تعریف می کرد : بچه بودم ، قرار بود عموم اینا بیان خونمون ، نذری داشتیم بابام گفت عموت که اومد میری جلوش اگه شیرینی آورده بود میگی عمو خودت شیرینی هستی چرا شیرینی آوردی؟ اگه گل آورد ، میگی عمو خودت گلی چرا گل اوردی؟ منم گفتم باشه . خلاصه عموم اومد و دیدم واسه نذری یه گوسفند اورده من بچه بودم میفهمی؟؟؟ بچه….

ادامه مطلب  

اولین برف  

 
 
 
سلام دخملم 
خوبی مامان جون
دوستت دارم فدات شم 
دوشنبه ۱آذر اولین برف زندگی تو اومد 
یادم رفته بود برات بنویسم 
اونروز که میشه دوشنبه هفته قبل برف خوشگلی اومد 
خیلی نبود ولی قشنگ بود 
و اون بود اولین برف زندگیت 
خونمون بودیم 
بردمت جلوی پنجره و نشونت دادم 
اونروز تو ۷۰روزت بود یعنی دو ماه و یک هفته 
دوووستت دارم 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1